بدزبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدزبانی . [ ب َ زَ ] (حامص مرکب ) ژاژخایی و هرزه سرایی . (ناظم الاطباء). بذائت . بذائت لسان . ذرب . بذرب . بذاء. فحش . دشنام . ناسزا. بددهنی : تو همه ٔ کلفتهای مرا با بدزبانی می تارانی . (یادداشت مؤلف ). ♦ بدزبانی کردن ؛ ناسزا گویی کردن . تندی و تیزی کردن : تو با او چنین بدزبانی مکن چنین تندی و دل گرانی مکن . فردوسی .