بدجلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدجلو. [ ب َ ج ِ ل َ / لُو ] (ص مرکب ) اسپ سرکش . (غیاث اللغات ). اسبی که مطاوعت سوار نکند. (آنندراج ). ستور سرکش که بواسطه ٔ لگام رام نگردد. (ناظم الاطباء) : پربجولان مباش تیزعنان توسن روزگار بدجلو است . نورالدین ظهوری (از آنندراج ).