بدبینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدبینی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل بدبین . ببدگمانی نگریستن در امری یا در همه ٔ امور. ♦ بدبینی کردن ؛ به دیده ٔ سؤظن در امور نگریستن . عیب جویی کردن : مکن هیچ بدبینی از دیگران وگر نیک بینی تو خو کن برآن . (گرشاسب نامه ). ◄ در اصطلاح فلسفه، اعتقاد به اینکه جهان پر از بدبختی و یأس و حرمان است . مقابل خوش بینی . (فرهنگ فارسی معین ). دهرنکوهی .