بدبختی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدبختی . [ ب َ ب َ ] (حامص مرکب ) ادبار و عدم مساعدت بخت و اقبال و بی نصیبی . (ناظم الاطباء). شقوة. شقاء. (منتهی الارب ) (دهار). شقاوت . (مهذب الاسماء). سیاه روزی . سیه روزی . سیه روزگاری . سؤحظ. (یادداشت مؤلف ) : رهانید یزدان از آن سختیم از آن گرم و تیمار و بدبختیم . فردوسی . کاهلی شاگرد بدبختی است . (قابوسنامه ). اسب آزت سوی بدبختی برد زین ِ بخت بد فرونه بی جدال . ناصرخسرو. مرا هم بخت بد دامن گرفتست که این بدبختی اندر من گرفتست . نظامی . درم داری که از سختی درآید سرو کارش ببدبختی گراید. نظامی . قباپوستینی گذشتش بگوش ز بدبختیش درنیامد بدوش . سعدی (بوستان ). اگر مرد درویش در سختی است بگویند از ادبار و بدبختی است . سعدی (بوستان ). ببدبختی و نیکبختی قلم برفته ست و ما بی خبر در شکم . سعدی (بوستان ). ♦ بدبختی وار ؛ بی نصیبی . بی طالعی . حقارت . (ناظم الاطباء). ♦ بدبختی کهین ؛ شقاء اصغر به اصطلاح منجمان . (از التفهیم ص ٤٦٧). ♦ بدبختی مهین ؛ شقاء اکبر، به اصطلاح منجمان . (از التفهیم ص ٤٦٧). ♦ بدبختی میانه ؛ شقاء اوسط به اصطلاح منجمان . (التفهیم ص ٤٦٧).