بدال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدال . [ ب ِ ] (ع مص ) مبادله . (المصادر زوزنی ). چیزی را با چیزی بدل کردن . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مبادله شود.
بدال . [ ب َدْ دا ] (ع ص ) آنکه غله فروشد و مردم آن را بقال گویند و در لغت بقال آن را گویند که تره فروشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). غله فروش . مأکولات فروش، و این همان است که عوام بغلط بقال گویند. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بقال شود.