بداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بداد. [ ب ِ ] (ع مص ) برآوردن هرکس چیزی را و پس از فراهم آمدن تقسیم نمودن میان خودشان . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بیاوردن هرکس چیزی را و بعد فراهم آمدن تقسیم کردن میان خود. (یادداشت مؤلف ). ◄ فروختن چیزی را بمعاوضه . (منتهی الارب ) . بمعاوضه فروختن . مبادة. (یادداشت مؤلف ).
بداد. [ ب ِ ] (ع اِ) آنچه از کاه و پشم و پنبه و مانند آن پر کنند و در زیر زین و پالان گذارند تا پشت ستور ریش نگردد و آن دوتا میباشد. ج، بدائد، اَبِدَّة. ◄ نمدپاره ای که بر پشت ستور پشت ریش بندند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
بداد. [ ب َ / ب ِ ] (ع اِ) بهره ای از هر چیز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بهره و نصیب و بخش . ج، بُدُد. (ناظم الاطباء).