بدآموزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدآموزی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل بدآموز. مقابل نیک آموزی . (فرهنگ فارسی معین ). بد آموختن کسی را. (یادداشت مؤلف ) : چو رخشنده شد راه کیهان خدیو نهان شد بدآموزی و راه دیو. فردوسی . و رجوع به بدآموز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدآموزی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل بدآموز. مقابل نیک آموزی . (فرهنگ فارسی معین ). بد آموختن کسی را. (یادداشت مؤلف ) : چو رخشنده شد راه کیهان خدیو نهان شد بدآموزی و راه دیو. فردوسی . و رجوع به بدآموز شود.