بخشش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشش کردن . [ ب َ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بخشیدن . عطا کردن : بلشکرگه آمد از این رزمگاه که بخشش کند خواسته بر سپاه . فردوسی . چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترا نی چو سرو آید اندرنظر و سرو چو نی گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او ور کنی عربده گویند که او کرد نه می . سنایی . ◄ بخش کردن . قسمت کردن . (یادداشت مؤلف ) : چنین بخششی کان جهانجوی کرد همه سوی کهترپسر روی کرد. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ١ ص ٨٩). اما حکماء عالم، جهان را بخشش کرده اند به برآمدن و فروشدن خورشید. (تاریخ سیستان ). و غنائم بخشش کردند سواری را سه هزار دینار رسید و هر پیاده را هزاردینار. (تاریخ سیستان ). ◄ مقدر کردن . تقدیر کردن : چنین کرد بخشش سپهر بلند که از تو گشاید غم و رنج و بند. فردوسی . ز چیزی که بخشش کند دادگر چنان دان که کوشش نیابد گذر. فردوسی .