بخشایش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشایش کردن . [ ب َ ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رحمت آوردن . بخشودن . بخشاییدن : کسی که او کَنَد از کان تو به میتین سیم مکن برو بر بخشایش و مباش رحیم . عسجدی . هیچ دست آویز آن ساعت که ساعت دررسد نیست الا آنکه بخشایش کندپروردگار. سعدی (طیبات ). تو ناکرده بر خلق بخشایشی کجا بینی از دولت آسایشی . ؟ سعدی (بوستان ).