بخسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخسان . [ ب َ ] (نف ) پژمرده وفراهم آمده . (برهان قاطع) (آنندراج ). پژمرده و درهم کشیده . (ناظم الاطباء). ◄ رنج دیده و الم کشیده . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گدازان . (برهان قاطع) (صحاح الفرس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گداخته شده . (ناظم الاطباء). ◄ خرامان . ◄ (اِ) گداختن . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بخسانیدن شود.