بخج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخج . [ ب َ ] (ص ) چیزی را گویند که بر زمین پهن شده باشد. (فرهنگ خطی ). و ظاهراً صورتی است از پخش . بخچ . پخج . (در تداول عامه ٔ خراسان ) : اگر بر سر مرد زد در نبرد سر وقامتش بر زمین بخج کرد. عنصری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخج . [ ب َ ] (ص ) چیزی را گویند که بر زمین پهن شده باشد. (فرهنگ خطی ). و ظاهراً صورتی است از پخش . بخچ . پخج . (در تداول عامه ٔ خراسان ) : اگر بر سر مرد زد در نبرد سر وقامتش بر زمین بخج کرد. عنصری .