بخجیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخجیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) بخچیدن . دراز کردن . طویل کردن . (آنندراج ). چیزی را پهن کردن . پخش کردن . (از فرهنگ شعوری ). ◄ حصار کردن . احاطه کردن . گرد گردیدن . (آنندراج ). ◄ پیچیدن . (فرهنگ شعوری ). ◄ خود را آزار دادن . (آنندراج ).