بخاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص نسب.) (اِمر.) دستگاهی که در زمستان برای گرم کردن هوای فضاهای بسته مثل اتاق، کلاس، مغاز، و... به کار برند و در آن با سوزاندن نفت، هیزم و غیره حرارت ایجاد شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص نسب.) (اِمر.) دستگاهی که در زمستان برای گرم کردن هوای فضاهای بسته مثل اتاق، کلاس، مغاز، و... به کار برند و در آن با سوزاندن نفت، هیزم و غیره حرارت ایجاد شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخاری . [ ب ُ ] (اِخ ) محمد. شمس الدین معروف به امیر سلطان از اکابر مشایخ خلوتیه و مورد عنایت سلطان بایزید عثمانی بود. او بسال ٨٣٣ هَ . ق . درگذشت . (از ریحانة الادب ج ١ ص ١٤٧).
بخاری . [ ب ُ ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرةبن احنف جعفی حافظ مکنی به ابوعبداﷲ و مشهور به امام بخاری، وی از محدثان متقدم بود به خراسان و جبال و عراق و مصر و حجاز و سوریه مسافرت کرد. کتاب جامع صحیح را که به صحیح بخاری معروف و یکی از صحاح سته ٔ اهل سنت و جماعت می باشد در ظرف شانزده سال تألیف کرد. از تألیفات اوست :الادب المفرد، الاسماء والکنی، تاریخ اوسط، تاریخ صغیر، تاریخ کبیر، ثلاثیات بخاری، جامع صحیح، خلق افعال العباد، السنن . بخاری در شب پنجشنبه عید فطر از سال ٢٥٣ یا ٢٥٦ هَ . ق . در دیه فرهنگ در ده فرسخی سمرقند درگذشته و در همانجا مدفون است . (از ریحانة الادب ج ١ ص ١٤٧). و رجوع به معجم المطبوعات، و قاموس الاعلام ترکی، و فهرست ابن الندیم و اعلام زرکلی و نزهةالقلوب ج ٣ص ٢٤٦ و فهرست تاریخ گزیده و تاریخ الخلفاء ص ٧٣ و ٢٤٥ و روضات الجنات و ابوعبداﷲ در همین لغت نامه شود.
بخاری . [ ب ُ ] (اِ) بخار. علم و فضل . (آنندراج ). رجوع به بخار شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
اجاق، کرسی، هیتر، سماور، کتری، دیگ، رادیاتور، شعلهپخشکن پتوبرقی، کیسه آبگرم آبگرمکن، سونا، جکوزی گرمخانه، گلخانه، باغ آشپزخانه، پختوپز، منقل، کبابپز، اجاق، بار، اجاقگاز، فر، فر میکروویو، باربکیو، مجمره (مجمر)، آتشدان چراغ خوراکپزی، علاءالدین، چراغ بخاری، آتشدان، بخاری دیواری، زغالی، نفتی، گازی، حرارت مرکزی، شوفاژسانترال، شوفاژ، پکیجیونیت، پکیج، مشعل، بادزن اجزای بخاری: دودکش، مخزن، پایه، تنه، پیلوت دوده