بحرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به بحران.<BR>۱- تغییر حالت و آشفتگی مریض.<BR>۲- وضع غیرعادی در امری از امور مملکتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به بحران. ۱- تغییر حالت و آشفتگی مریض. ۲- وضع غیرعادی در امری از امور مملکتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحرانی . [ ب َ ] (اِخ ) یوسف بن احمد از فقهای امامیه بود. او راست : کشکول البحرانی . لؤلوءة البحرین . (از معجم المطبوعات ).
بحرانی . [ ب َ ] (اِخ ) شیخ هاشم بن سلیمان، او راست : مدینةالمفاخر فی فضائل الامام علی بن ابی طالب و کراماته . (از معجم المطبوعات ).
بحرانی . [ ب َ ] (اِخ ) عباس بحرانی بن یزید. محدث بود. (از منتهی الارب ).