بحث کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحث کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاویدن . واکاویدن . ◄ گفتگو کردن . مباحثه کردن . حجت آوردن . (ناظم الاطباء). ◄ مباحثه . مطارحه . حجت آوردن : گفت تو بحث شگرفی می کنی معنیی را بند حرفی می کنی . مولوی . با طایفه ٔ دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی کردم . (گلستان سعدی ). خجل بازگردیدن آغاز کرد که شرم آمدش بحث آن راز کرد. سعدی (بوستان ). نه در هر سخن بحث کردن رواست خطا بر بزرگان گرفتن خطاست . سعدی . مستند اهل مدرسه زان بحث می کنند ورنه چرا کند بکسی هوشیار بحث . محمدقلی سلیم . مستان کنند در سر مستی بهم نزاع من میکنم همیشه به وقت خمار بحث . محمدقلی سلیم . ◄ نزاع کردن . ◄ شرط کردن . گرو بستن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بحث شود.
مترادف و متضاد واژهدان
جدل کردن، گفتگو کردن، مباحثه کردن، محاوره کردن، مذاکره کردن، مناظره کردن حفر کردن، کندن
فرهنگ طیفی واژهدان
مجادله کردن، سروکله زدن، کلنجار رفتن، جروبحث کردن، بگومگو کردن، اره دادن [و] تیشه گرفتن
واژگان فارسی سره واژهدان
گفتمان کردن، گفتگو کردن، گفت و شنودکردن، سخن زدن