بحتری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بحتری . [ ب ُ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به بحتر که بطنی است از طی . (الانساب سمعانی ). منسوب است به بحتر که پدر قبیله ای از طی بود. (غیاث اللغات ).
بحتری . [ ب ُ ت ُ ] (اِخ ) ابوعباده .ولیدبن عبید طائی متوفی بسال ٢٨٤ هَ . ق . او راست دیوانی معروف که ابوبکر صولی و علی بن حمزه ٔ اصفهانی آن را مرتب کرده اند، اولی بر حروف و دومی بر اقسام . او بسال ٢٠٥ هَ . ق . در یکی از قراء منبج حلب تولد یافت و پس از تحصیل و کسب علوم به عراق مهاجرت کرد و مدتی در بغداد زیست و متوکل علی اﷲ خلیفه و فتح بن خاقان را مدح گفت، پس به شام بازگشت . او پیشرفت خود را در نتیجه ٔ تشویق ابوتمام شاعر می دانسته است . بحتری دراواخر عمر به منبج بازگشت و در همانجا بسال ٢٨٤ هَ . ق . درگذشت . برخی نیز مرگ او را در حلب دانسته اند. بعد از مرگش، اشعار او را ابوبکر صولی جمعآوری نمود و بر طبق حروف هجائی مرتب ساخت . آثار او عبارت است از حماسه ای که برای فتح بن خاقان جمعآوری نموده و در آن اشعار پانصد شاعر را توان دید، و دیوان بحتری که بچاپ رسیده است . (از معجم المطبوعات ). بحتری قصیده ای در مدح ایرانیان در باب مدائن دارد که بسیار فصیح و باشکوه است و ترجمه ٔ آن نیز هست و در امثال و حکم اصل قصیده و ترجمه ٔ آن نقل شده . (امثال و حکم ص ١٥٤٢ و ١٦٧٧). و رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ١٣٩ و ج ٣ ص ١١٣٨، و التفهیم ص ٢٧١، و ایران باستان پیرنیا ص ٢٥٥٩ و سبک شناسی بهار ج ٣ ص ١٢٨ و فهرست اعلام العقد الفرید و ضحی الاسلام ص ١٩٩ و تتمه ٔ صوان الحکمة ص ١٠٥ و تاریخ بیهقی ص ٢٧٣ و ٦١٥ وقاموس الاعلام ترکی و ابن خلکان ج ٢ ص ٣٠٨ و آثار الباقیه ٔ بیرونی ص ٣٢ و الجماهر بیرونی ص ٢٥، ٤٠، ١١٧، ١٢٠، ١٢١، ١٥٣، ١٨١ و فهرست اعلام خاندان نوبختی اقبال و مافروخی ص ١١، ٥١، ٥٦، ٧٥، ٨١، ٨٣ و ١٠٩و شدالازار ص ٢٢٣ و تاریخ الخلفاء ص ٢٣٣ و ٢٥٠ و معجم الادباء ج ١ ص ١٩، ٨١، ١٥٣، ٢٣٤، ٢٧٣، ٤٠٧ و المعرب جوالیقی ص ٦٧ و ٣٢٥ و ایران در زمان ساسانیان ص ٢٧٥ و نزهةالقلوب ج ٣ ص ٤٤ و لباب الالباب ص ٩٦ شود : بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را. ناصرخسرو.
بحتری . [ ] (اِخ ) ابن سهلب . نام مردی است از بست سیستان در حدود سال ١٢٨ هَ . ق . و رجوع به تاریخ سیستان ص ١٣٢ شود.