بجوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بجوم . [ ب ُ ] (ع مص ) بجم . (ناظم الاطباء).تبجیم . خاموش ماندن از عجز بیان یا از ترس و بیم . ◄ درنگ کردن . (ناظم الاطباء). ◄ منقبض گردیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بجم شود.
بجوم . [ ب ُ ] (اِخ ) شهری به مصر و معمولاً با نام اوسیه همراه ذکر میشود و گویند الاوسیة والبجوم . (از معجم البلدان ).