بجلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بجلی . [ ب َ ج َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بجیله . (از انساب سمعانی ). منسوب به بجیله از طوایف یمن . و جریربن عبداﷲ بجلی صحابی از آنهاست . (یادداشت مؤلف ). منسوب به بجیله که قبیله ای است در یمن از اولاد معدبن عدنان . (منتهی الارب ).
بجلی . [ ب َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به قبیله ٔ بجله که بطنی است از سلیم بن منصور و به بنوبجله نیز شهرت دارند. (منتهی الارب ) (از انساب سمعانی ).
بجلی . [ ب َ ] (اِخ ) حسن بجلی پیشوای طایفه ٔ بجیله بود. این طایفه در میان بربرهای مراکش زندگی می کنند. او در قرن ٩ م . میزیست . (از اعلام المنجد). و رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ١٣٩ و یتیمة الدهر ج ٣ ص ٢٨٠ شود.