بجشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ جِ شْ) (اِ) پزشک، طبیب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ جِ شْ) (اِ) پزشک، طبیب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بجشک . [ ب ِ ج ِ ] (اِ) حکیم .طبیب . پزشک . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ). دانشمند. (برهان قاطع) : و [ غوریان ] طبیبان را بزرگ دارند وهرگه که ایشان را ببینند نماز برند و این بجشکان رابر خون و خواسته ٔ ایشان حکم باشد. (حدود العالم ). هم رنگ زرشک شد سرشکم بگشاد رگ مجن بجشکم . خاقانی . ◄ مخفف بنجشک . (ناظم الاطباء). گنجشک . (انجمن آرای ناصری ). عصفور. (برهان قاطع) (آنندراج ).
بجشک . [ ] (اِخ ) کوهی است میانه ٔ بلوک سروستان و خفر فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).