فرهنگ لغت

بجا گذاشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بجا گذاشتن . [ ب ِ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) بر جای نهادن . باقی گذاشتن . باقی نهادن . گذاشتن و رفتن . بجا ماندن . (آنندراج ). بر جای نهادن : فرهاد رفت و کوه ملامت بجا گذاشت کار تمام ناشده در پیش ما گذاشت . بابافغانی . و رجوع به «جا» و رجوع به گذاشتن شود.

معنی بجا گذاشتن | فرهنگ لغت