بثینة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بثینة. [ ب ُ ث َ ن َ ] (اِخ ) بنت معتمد. یکی از زنان شاعره ٔ اندلس، دختر معتمدبن عباد امیر اشبیله بود، مادرش رمیکیه نیز به زیبائی و ادب دوستی مشهور بود، بعد از نکبت کار پدر، او نیز اسیر شد و به عنوان کنیز در خانه ٔ تاجری درآمد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
بثینة. [ ب ُ ث َ ن َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر بثنه بمعنای مسکه و کره و زمین نرم . رجوع به بثنة شود.
بثینة. [ ب ُ ث َ ن َ ] (اِخ ) نام زنی از قبیله عذرة که زوج جمیل بود. (آنندراج ). زنی از بنی عذرة که مردی از همان قبیله بنام جمیل با او عشق می باخت و شهرت یافت . برخی گفته اند که جمیل و بثینه هم صحبت و دوست بودند و ٢٠ سال عشق باختند اما ازدواج نکردند و میانشان عشق پاک بود. (از اعلام المنجد). دخترحبابن ثعلبةبن الهودبن عمروبن الاحب بن حن بن عذره، معشوقه ٔ جمیل و او زن نبیه بن الاسود العذری بود و بثینه و جمیل بروزگار صحابه رضی اﷲ عنهم بودند. (یادداشت مؤلف ). بثینة و جمیل عاشق و معشوق، معاصر عبدالملک بن مروان خلیفه ٔ اموی (متوفی ٨٦ هَ . ق .) بودند. بثینه اسمر و لاغر بود و زیادت حسنی نداشت اما فصیح بود. عبدالملک از او پرسید جمیل از تو چه جمال دید که ترااز جمله عالم برگزید؟ او جواب داد اهل عالم در توچه استحقاق یافتند که ترا بخلافت برگزیدند؟ عبدالملک خجل و ساکت گشت . (از تاریخ گزیده ص ٢٧٣). شعر بثینه رقت و متانت خاص دارد، جمیل پیش از بثینه درگذشت و بثینه او را مرثیه گفت و بعد ازو چندان نماند و در ٨٢ هَ. ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ١ ص ١٣٨) : یکی همچون جمیل آمد، دوم مانند بثینه سدیگر چون زهیر آمد، چهارم چون ام اوفی . منوچهری . چون نخوانی حدیث دعد و رباب با حدیث بثینه و آن جمیل . ناصرخسرو.