فرهنگ لغت

بتیغ چیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بتیغ چیدن . [ ب ِ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + تیغ + چیدن ). بریدن . (آنندراج ). قطع کردن : گر تیغ شدم بخون کشیدند مرا ور شمع شدم به تیغ چیدند مرا سیلی خور زهد خشک دستم، گوئی از خاک یتیم آفریدند مرا. ناظم هروی . ورجوع به تیغ شود.

معنی بتیغ چیدن | فرهنگ لغت