بتنگ آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتنگ آمدن . [ ب ِ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب ) تنگ آمدن . به جان آمدن . عاجز و ملول شدن . (آنندراج ) : هست برین فرش دورنگ آمده هر کسی از کار بتنگ آمده . نظامی . بتنگ آمد دل از بی همدمیها رو بکوه آرم مگر آنجا کنم پیوند فریادی به فریادی . صائب .