بتع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتع. [ ب ِ] (ع اِ) می . (منتهی الارب ). و رجوع به بِتَع شود.
بتع. [ ب َ ت َ ] (ع مص ) سخت و درازگردن شدن اسب . (منتهی الارب ). درازگردن شدن با سختی آن . (تاج المصادر بیهقی ). دراز شدن گردن کسی با سختی بیخ آن . (از اقرب الموارد). ◄ یک سو کردن کاری . یک سوکردن کار بدون مشاورت . (از ناظم الاطباء). قطع کردن کاری بی آنکه در آن مشورت کنند. (از اقرب الموارد).
بتع. [ ب َ ] (اِخ ) نام تیره ای از قبیله ٔ همدان . و کلمه ٔ تبع که لقب ملوک یمن است تحریفی ازین کلمه است . (از اعلام المنجد). ♦ ذوبَتع ؛ لقب بعضی از ملوک حمیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به بتع شود.