بتا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ) [ یو. ] (اِ.)<BR>۱- نام حرف دوم یونانی.<BR>۲- ذرهای با بار منفی شامل باریکهای از الکترونها که از اجسام رادیو اکتیو گسیل میشود.<BR>۳- دومین ستارة هر صورت فلکی به لحاظ روشنایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ) [ یو. ] (اِ.) ۱- نام حرف دوم یونانی. ۲- ذرهای با بار منفی شامل باریکهای از الکترونها که از اجسام رادیو اکتیو گسیل میشود. ۳- دومین ستاره هر صورت فلکی به لحاظ روشنایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتا. [ ب ِ ] (فعل امر) بگذار. (شرفنامه ٔ منیری ) (هفت قلزم ) (فرهنگ رشیدی ). بگذار. (اوبهی ) (از فرهنگ شعوری ) (غیاث اللغات ). مخفف شده و اصل آن «بهل تا بود» یعنی بگذار چیز را تا چنین و چنان شود. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). و آنرا «بل تا» نیز گویند. (آنندراج ). در اشتقاق لفظ مذکور اختلاف است، مؤلف انجمن آرای ناصری در جنوب ایران شنیده است که تا عهد وی هم بتا و بل میگویند. مؤلف رشیدی لفظ مذکور را فعل امر از مصدر بتائیدن بمعنی گذاشتن داند. (از فرهنگ نظام ) : بتا روزگاری برآید برین کنم پیش هرکس هزار آفرین . ابوشکور. بگفتا نه آخر دهان تر کنم بتا جان شیرینش در سرکنم . سعدی . بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست . سعدی .
بتا. [ ب ِ ] (اِ) نام حرف «ب » در یونانی به این شکل B. حرف دوم از حروف یونانی و حرف اول آن آلفا است و آلفابتیک به حروف الفبائی گفته شود.
بتا. [ ب َ تا / ب َت ْ تا ] (اِ) بتاب . نوعی از طعام که بتازی یهط و بتات گویند. (ناظم الاطباء). بَهَطَّه و آن طعامی است که از برنج و روغن سازند. (صحاح الفرس ). نوعی از طعام باشد که عربان بهط و بتات گویند و به این معنی با تشدید ثانی هم آمده است . (برهان قاطع). یک نوع طعام . (فرهنگ شعوری ). نوعی از طعام باشد. (هفت قلزم ). برنج پخته که معربش بهط است . (فرهنگ نظام ). ◄ خشکه ٔ پلاو. (رشیدی ). ◄ و سنگ دراز که بدو دارو سایند.(رشیدی ). بته . بده . (انجمن آرای ناصری از رشیدی ).