بت شکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بت شکن . [ب ُ ش ِ ک َ ] (نف مرکب ) که بت شکند. که بتها را براندازد. بت شکننده و خراب کننده ٔ بتخانه و زایل کننده ٔ بت پرستی . کسی که بت می شکند. (ناظم الاطباء) : بنمای بما که ما چه نامیم وز بتگر و بت شکن کدامیم ؟ نظامی . با منت خطاست هم نشستی من بت شکن و تو بت پرستی . نظامی . بت شکن بوده است اصل اصل ما چون خلیل حق و جمله ٔ انبیا. مولوی . از نصیحتهای تو کر بوده ام بت شکن دعوی و بتگر بوده ام . مولوی . بت شکن باش تا که چست شوی بت رها کن که تندرست شوی . اوحدی . من بت شکنم نه بت فروشم . ؟ ♦ ابراهیم بت شکن ؛ کنایه از ابراهیم خلیل اﷲ است . ♦ محمود بت شکن ؛ کنایه از سلطان محمود غزنوی فاتح برخی نواحی هند و از آن جمله سومنات و شکننده ٔ بتهای آن بت خانه است : محمودوار بت شکن هندخوانش از آنک تاراج هند آز کند لشکر سخاش . خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی