باکره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کِ رِ) [ ع. باکرة ] (ص.) دختر، دوشیزه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کِ رِ) [ ع. باکره ] (ص.) دختر، دوشیزه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باکره . [ ک ِ رَ / رِ ] (از ع، ص ) دوشیزه . دختر مهرنشکافته . نابسود. (یادداشت مؤلف ). زنی که مرد ندیده و بکارتش باقی باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به باکرة شود. ◄ بمجاز دست نخورده . پاک . پاکیزه : چون دست و پای پاک نبینمت جان و دل این هردو پاک بینم و آن هر دو باکره . ناصرخسرو.
مترادف و متضاد واژهدان
بتول، بکر، دختر، دوشیزه، عذرا، ناسفته (متضاد: بیوه، زن)
فرهنگ طیفی واژهدان
عفیف، پاکدامن، دوشیزه، دختر ازدواج نکرده، راهبه، روحانیت سایر ادیان دستنخورده
واژگان فارسی سره واژهدان
بالست، دوشیزه، پوپک