باژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باژه . [ ژِ ] (اِ) باج . خراج . باژ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ فاژ. خمیازه . فاژه . دهن دره : تو زر داری و من سخن عرضه دارم تو در باژه افتی و من در عطاسه . انوری .
باژه . [ ژِ ] (اِخ ) نام سرداری که در زمان اردشیر دوم و در جنگهای بین لشکریان ایران و لاسدمونی بهمراهی راثین فرماندهی سپاه ایران را داشت . رجوع به ایران باستان پیرنیا ج ٢ ص ١١٠٤ شود.
باژه . [ ژِ ] (اِخ ) ربرت باژه . ادیب انگلیسی متولد در دارلی بسال ١٧٢٨ م . و متوفی در ١٨٠١ م . این مرد در پنجاه و سه سالگی شروع به نویسندگی کرد، از کتب عمده ٔ او جیمز والاس را میتوان نام برد.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه