باهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باهل . [ هَِ ] (ع ص ) بیکار. (آنندراج ). بی کارگردنده . (منتهی الارب ). ◄ بی قید. متردد. (آنندراج ) (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ◄ شبان بی عصا. ◄ زن بی شوهر. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به باهلة شود. ◄ ناقه که آن را بی پستان بند یا بی مهار یا بی نشان گذاشته باشند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). اشتر ماده . ج، بُهَّل، بُهل . آن اشتر که پستان بند ندارد. (مهذب الاسماء). شتر ماده که سر پستان او را به رکو نبسته باشند. شتر ماده ٔ بی نشانه . شتر ماده که چوب در بینی او نکرده باشند. (از تاج العروس ).
باهل .[ هَِ ] (اِخ ) باهلة. قومی از عرب است : فرودآور به درگاه وزیرم فرودآوردن اعشی به بال . منوچهری . و رجوع به باهلة شود.