باهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باهار. (اِ) سرود پهلوی باشد که در قزوین رامندی گویند. (از فرهنگ رشیدی ). روش گویندگی باشد که آن را پهلوی و رامندی نیز خوانند. (از فرهنگ جهانگیری ). نوعی از خوانندگی و گویندگی هم هست که آن را پهلوی و رامندی خوانند. (برهان قاطع) (از فرهنگ شعوری ج ١ ورق ١٦١). پهلوی و رامندی که نوعی از خوانندگی و گویندگی بود. (ناظم الاطباء).
باهار. (اِ) ظرف . آوند. ظرف با طعام . مخفف با اهار است . چه اهار بمعنی خوراک است . (از فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ). اناء. (برهان قاطع). وعاء. (شرفنامه منیری ). خنور. (ناظم الاطباء). ◄ مقابل ناهار است بمعنی خوراک ناخورده و گرسنه شده . (انجمن آرای ناصری ). ◄ جامه مترادف این است . (شرفنامه ٔ منیری ).