بانگ گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ گفتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) فریاد کردن . ببانگ آمدن . ◄ منادی کردن . ◄ اذان گفتن : در راه که او را می بردند؛ مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمه ٔ شهادت رسید... (تذکرة الاولیاء عطار).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ گفتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) فریاد کردن . ببانگ آمدن . ◄ منادی کردن . ◄ اذان گفتن : در راه که او را می بردند؛ مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمه ٔ شهادت رسید... (تذکرة الاولیاء عطار).