بانگ زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ زن . [ زَ ] (نف مرکب ) فریادزننده . بانگ زننده . که بانگ زند. که فریاد کشد. نعره کشنده . آوا دردهنده : بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر گامزن چون ژنده پیل و بانگ زن چون کرگدن . منوچهری . مؤذن را گویند. (آنندراج ).کسی که اذان گوید. (ناظم الاطباء).