بانگ برکشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ برکشیدن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فریاد زدن . بانگ بلند کردن . فریاد کردن : من بانگ برکشیدم و گفتم که ای دریغ اسلامیان به کعبه و ما در کلیسیا. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ برکشیدن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فریاد زدن . بانگ بلند کردن . فریاد کردن : من بانگ برکشیدم و گفتم که ای دریغ اسلامیان به کعبه و ما در کلیسیا. خاقانی .