بانگ برخاستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانگ برخاستن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) بانگ برآمدن .بانگ آمدن . فریاد بلند شدن . آواز آمدن : چو خورشید برزد سر از برج گاو ز گلزار برخاست بانگ چکاو. فردوسی . یکی بانگ برخاست اندر میان ببودند لشکر همه شادمان . فردوسی .