بانوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانوا. [ ن َ ] (ص مرکب ) که نوا داشته باشد. با برگ و نوا. دارا. توانگر. (شرفنامه ٔ منیری ). دارنده . مقابل بینوا.(فرهنگ لغات شاهنامه ). باسامان . باسرانجام . (آنندراج ) (هفت قلزم ). نیکوحال . (ناظم الاطباء) : دو مردند شاها بدین شهر ما یکی بانوا دیگری بی نوا. فردوسی . ◄ باآهنگ . که لحن و آهنگ دارد. خوش آواز. (ناظم الاطباء) : گرچه نوا و لحن نبد باغ را هگرز آن بی نوا و لحن کنون بانوا شدست . ناصرخسرو.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی