بانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) دختر قتادةبن دمایه است و از پدرش روایت حدیث دارد. (اعلام النساء ص ١٠٨).
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) شهری است بکردستان نزدیک سنه . (یادداشت مؤلف ). قصبه ٔ بانه مرکز بخش بانه ٔ شهرستان سقز، در ٦٦ هزارگزی جنوب باخترسقز واقع شده، مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است : طول از گرینویچ = ٤٥ درجه و ٥٣ دقیقه عرض از خط استوا = ٣٥ درجه و ٥٩ دقیقه ارتفاع از سطح اقیانوس = ١٥٢٥ گز مسافت نسبت به شهرهای مجاور: بانه به سقز ٦٦ هزارگز بانه به سردشت ٥٩" بانه به مهاباد ١٩٧ " بانه به مرز ایران وعراق ٢١ " قصبه ٔ بانه در دامنه و طول تپه ای واقع شده، کوه آربابا در ٣ هزارگزی جنوب و کوه بابوس در ٥ هزارگزی خاوری قرار دارد و قلل ارتفاعات مستور از جنگلهای بلوط است، کوه رشه قلعه و کوه خان و غیره زیبائی جالب توجهی به آن بخشیده است . جمعیت بانه قریب ٥ هزار نفر میباشد، شغل اکثر مردم آنجا پیشه وری و از عده ٔ قلیلی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) (عمروبن بانه ) مغنی است مشهور به نوادر و غرائب . (از آنندراج ).