بامون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامون . (ص ) نامرد. (آنندراج ). مخنث . (فرهنگ شعوری ج ١ ص ١٨١) (ناظم الاطباء). ولی ظاهراً باید مصحف مأبون باشد : نماند آب رو در دادن کون که مردی برنمی آید ز بامون . ؟ ◄ مغلم . (آنندراج ) (از فرهنگ شعوری ). ◄ لوطی . (آنندراج ). ◄ شرور. (ناظم الاطباء). ◄ بزدل . (آنندراج ). کم جرأت . (ناظم الاطباء).