بالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) (اِ.)<BR>۱- اندام بال مانندی است در ماهیان و برخی جانوران دریازی که جهت شنا و حفظ تعادل به کار میرود.<BR>۲- [ فر. ] نمایش توأم با موسیقی و رقص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) (اِ.) ۱- اندام بال مانندی است در ماهیان و برخی جانوران دریازی که جهت شنا و حفظ تعادل به کار میرود. ۲- [ فر. ] نمایش توأم با موسیقی و رقص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالة. [ ل ل ْ ل َ ] (ع اِ) خیر. نیکویی . لاتبلک عنه بالة؛ یعنی خیر نصیب تو نمیشود. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بلال .
بالة. [ ] (اِخ ) شهری است در یهودیه که در یوشع بلهه و بلعه خوانده شده است و آن دیرالبلح می باشد که نزدیکی غزء واقع است . (از قاموس کتاب مقدس ).
بالة. [ ل َ ] (اِخ ) محلی است در حجاز که برخی آنرا در حیطه ٔ حرم دانسته اند. جمعی نیز آنرا با نون «بانه » خوانده اند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
واژگان فارسی سره واژهدان
وشتن، نرم، پروشت