بالاچاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاچاق . (ص مرکب ) حاکم و غالب . (فرهنگ نظام ). غالب .زبردست . مقابل زیرچاق که بمعنی مغلوب و محکوم و فرمانبردار باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : همدمان تو همه چابک و رند و تبچاق همه چون سرو بگلهای چمن بالاچاق . میرنجات (از آنندراج ). ◄ بالا. صاحب بلندی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). لفظ مذکور مرکب از بالای فارسی بمعنای فوق و چاق ترکی بمعنی قدر و مرتبه است و معنی ترکیبی آن بلندمرتبه است . (فرهنگ نظام ).