بالاپوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاپوش . (اِ مرکب ) روپوش . آنچه بر روی چیزی افکنند تا پوشیده ماند. ◄ پوششی که در وقت دراز کشیدن یا خفتن بر خویش افکنند و به عربی آنرا لحاف و به فارسی شادیچه و جامه ٔخواب و بالاکش گویند. (آنندراج ). لحاف . (ناظم الاطباء). هرچه در وقت خواب بر رو اندازند از قبیل لحاف و غیره . (فرهنگ نظام ). بالاافکن . روانداز. مقابل زیرافکن . مقابل زیرانداز. ◄ جامه ٔ زبرین . لباسی که بر زبر لباسها پوشند. (از شعوری ج ١ ص ١٦٩). آنچه بر روی لباس پوشند مثل لباده و پالتو. (فرهنگ نظام ).لباس بالایی . لباس رویی . (ناظم الاطباء) : زیرپوش است مرا آتش و بالاپوش آب لاجرم گوی گریبان به حذر بازکنم . خاقانی . پوستین کهنه ای بدش بر دوش شب نهالین و روز بالاپوش . بهایی . جامه ام کرباس بس، کتان نباشد گو مباش ورچه بالاپوش تابستان نباشد گو مباش . نظام قاری . و اگر از قبا و بالاپوش خلعت شفقت شود قاعده آن است که هرکس مشافهه از پادشاه شنیده باشد، عریضه بخدمت وزیر اعظم نوشته ... (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ٣٠).