بالانشین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالانشین . [ ن ِ ] (نف مرکب ) نشیننده در بالا. صدرنشین . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). که بالا نشیند. آنکه جای بالارا به دست آورد. نشیننده در صدر انجمن : ز بس دود دلم بالانشین بود فلک را کهکشان رشک زمین بود. اثر. ♦ امثال : بالانشین کم خرج است . (از جامع التمثیل )؛ یعنی بزرگی خرج ندارد. (امثال وحکم ج ١ ص ٣٦٨). ◄ برتری جوی . برتری گزین . زبردستی خواه . ◄ محترم . بزرگوار. بزرگ مقدار. ♦ بالانشینان افلاک ؛ کنایه از فرشتگان است . (یادداشت مؤلف ).