بالانس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالانس . (فرانسوی، اِ) تراز. (لغات ِ مصوبه ٔ فرهنگستان ). ◄ قپان . ترازو. این کلمه از لغات فرانسوی دخیل در زبان فارسی است . ◄ (اصطلاح دفاتر تجاری ) تعادل . موازنه . ♦ بالانس گرفتن ؛ در ترازنامه و بیلان عملیات تجاری، سنجیدن عملیات خرید و فروش ظرف سال است برای تعیین سود و زیان . ◄ (اصطلاح ورزش ). متعادل نگه داشتن بدن بخلاف جهت طبیعی با تکیه کردن بر دو دست و تمامی بدن و پاها را بسوی بالا بردن . ایستادن بر دو دست، خواه تکیه گاه دست زمین باشد یا بر روی یکی از ادوات ورزشی چون بارفیکس یا پارالل و نظایر آن قرار گیرد.