بالادست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالادست . [ دَ ] (ص مرکب ) مقابل پایین دست . مقابل زیردست . مقابل فرودست . ◄ برتر. (آنندراج ). حریف غالب . (غیاث اللغات ) (برهان ). قوی . (آنندراج ) (هفت قلزم ) (ناظم الاطباء). شخص متبوع و بزرگتر در کاری . (فرهنگ نظام ) : عشق بالادست بر خاک از وجود ما نشست از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست . صائب . ◄ هر چیز نفیس و بهتر و کامل . (غیاث اللغات ). هر چیزی که نفاست تمام دارد. (برهان قاطع). نیکو. بهتر. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). گرانمایه . (ناظم الاطباء). ♦ متاع بالادست ؛ جنس گرانبها و نفیس . (آنندراج ) : به عالمی ندهم جلوه ای ز نخل قدش گران فروشم و دارم متاع بالادست . روزبهان (از آنندراج ). ◄ بلندتر. بالاتر. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ مرکب ) صدر مجلس . (غیاث اللغات ) (برهان ). جای بالاتر در مجلس . (فرهنگ نظام ) (هفت قلزم ). صدر مجلس و مقدم بر دیگری . (از لغت محلی شوشتر). مقدم مجلس . (ناظم الاطباء). مقابل پایین دست . (آنندراج ). مقابل زیردست : علماء و ائمه ٔ دین را حرمت دار و بالادست مردمان نشان . (مجالس سعدی ص ١٩). لطف بالادست شاهش خوش نواخت صدر مجلس صاحب خود را شناخت . ظهوری (از آنندراج ). ◄ طرف بالا. جانب علیا. فوق . بسوی بالا. (ناظم الاطباء): حسن آباد بالادست حسین آباد است، جانب علیای آن قرار دارد.