بالاخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالاخانه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل که در ٨ هزارگزی باختری بنجار و ٣ هزارگزی راه فرعی ادیمی به زابل در جلگه واقع است . ناحیه ایست دارای آب و هوای گرم معتدل و ١١٣٣تن سکنه . آب آنجا از رودخانه ٔ هیرمند تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات، لبنیات . شغل مردمش زراعت و گله داری و گلیم و کرباس بافی . راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
بالاخانه . [ ن َ ] (اِخ ) نام قریه ای به باکو دارای معادن نفت بسیار. (یادداشت مؤلف ).
بالاخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) اطاقی در طبقه ٔ دوم عمارت دوطبقه . اطاقی که بر پشت بام سازند. (از آنندراج ).اطاقی که فوق اطاق دیگر ساخته شده باشد. (فرهنگ نظام ). منظر. عمارت فوقانی . (ناظم الاطباء). خانه ٔ طبقه ٔدوم . (لغت محلی شوشتر). خانه روی خانه : از هوای قامتش تا پر شده ست سینه ٔ صدچاک بالاخانه است . میرزاعبدالغنی (از آنندراج ).