بالابان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بالابان . (اِخ ) دهی است از دهستان الند بخش حومه ٔ شهرستان خوی که در ٥١ هزار و پانصدگزی باختر خوی و ٥ هزارگزی باختر راه ارابه رو الند به خوی واقع است . ناحیه ایست کوهستانی و سردسیر با آب و هوای سالم و دارای ١٣٨ تن سکنه، آب آنجا از دره ٔ کافی زیارت تأمین میشود، محصول عمده ٔ آن غلات و شغل مردمش زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
بالابان . (اِ) قسمی از سرنا و کرنا. قسمی سرنای بزرگ . قسمی ساز روستایی . نام یکی از ذوات النفخ . قسمی شیپور بزرگ . (یادداشت مؤلف ). ◄ طبل . دهل . (ناظم الاطباء). قسمی طبل که صدای بزرگ دارد. (فرهنگ نظام ).
بالابان . (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران که در ٤ هزارگزی جنوب خاور مرکز بخش و یک هزارگزی راه علیشاه عوض به تهران در جلگه واقع است . ناحیه ایست سردسیر و دارای ١٦٦ تن سکنه، آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و صیفی و چغندرقند و شغل مردمش زراعت و راه آنجا ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).