فرهنگ لغت

باقی

/vâže/

واژگان فارسی سره واژه‌دان

ناگذرنده، ناگزیر، ناگذرنده، مانده، ماندنی، دیگر، پس مانده، بجامانده، بازمانده

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی باقی | فرهنگ لغت