باقیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقیا. (اِخ ) شاه باقیا. از عرفای نائین . فرزند امیرغیاث الدین محمد نائینی است . (تاریخ نائین تألیف صدر بلاغی ص ٣٢). از عرفای نائین است . در علم موسیقی مهارت داشته، بهند رفت و سپس به نائین بازگشت . از اوست : زآن زنم کوس توکل کآسمان از بهر من میرساند روزی و چرخ دگر هم میزند. همه حاصل جهان را به نشاط صرف مل کن برکافر و مسلمان بنشین و صلح کل کن . رفتند به منزلگه مقصود عزیزان باقی است که وامانده در این مرحله تنها. (از تذکره ٔنصرآبادی ص ٣٠٦ و ٣٠٧).
باقیا. (اِخ ) از شعرای ایران و اهل کاشان بوده است . از اوست : شام فراق بی تو ز بس خون گریستم یک عمر چون عقیق چراغم در آب سوخت . (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢ ص ١٢٠٤).