باغ فیروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باغ فیروزی . [ غ ِ ] (اِخ ) باغ فیروز. باغی بوده است به یزد : بر در قلعه [ یزد ] قریب دروازه باغی بوده مشهور بباغ فیروزی . (تاریخ جعفری یزد ص ٤١). باغ فیروزی قریب چهار منارست و مولانا اعظم سید مجدالدین حسن قاضی آن باغ را ترتیب داده و عمارت و طنبی ودرگاه عالی ساخته و حوضخانه ٔ نیکو دارد. (همان کتاب ص ١٤٤). باغ فیروز وزیرنشین بوده است ... مینویسند باغ پیروز وقف بر ابناء سبیل بوده و در هر شب و روز جمعه از عایداتش آش به فقرا داده میشد و بایستی هزار ویک کاسه ٔ آش داده شود. (از تاریخ یزد آیتی ص ٢٢٧).
باغ فیروزی . [ غ ِ ] (اِخ ) باغی به غزنین که باغ پیروزی نیز خوانده میشد و مقبره ٔ سلطان محموددر آنجا بوده است : یک روز چنان افتاد که امیر بباغ فیروزی شراب میخورد بر گل و چندان گل صد برگ ریخته بودند که حد و اندازه نبود. (تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ص ٢٥٢). امیر [ مسعود ] بر نشست و بر جانب سپست زار بباغ فیروزی رفت و تربت پدر را رضی اﷲ عنه زیارت کرد و بگریست .. وگفت ... پدرم این باغ را دوست داشت از آن فرمودی وی را اینجا نهادن، و ما حرمت او را این بقعت بر خود حرام کردیم که جز بزیارت اینجا نیاییم، سبزیها و دیگر چیزها که تره را شایست، همه را برباید کند و همداستان نباید بود که هیچ کس بتماشا آید اینجا. (تاریخ بیهقی چ غنی و فیاض ص ٢٥٦). و رجوع به باغ پیروزی شود.