باشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باشت . (اِ) چوب بزرگی را گویند که سقف خانه را بدان پوشند. (برهان قاطع) (هفت قلزم )(ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری ). و آن را شاه تیر و شه تیر و فرسب نیز خوانند. (فرهنگ شعوری ج ١ ورق ١٥٢) (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به فرسپ شود : بی پایه ترا و سقف بی باشت با عقل نمیتوان نگه داشت . نظامی (از شعوری و جهانگیری ).
باشت .(اِ) چیزی را گویند که جزوی اندک نمایان شود یا نشود و بگذرد مثل اینکه باشت فلانی را دیدم و باشت شمشیراو را گرفت بمعنی قدری سیاهی او را دیدم و هوای شمشیر او را گرفت . (لغت محلی شوشتر خطی ). ◄ حلقه ای که بگردن مجرمان بندند. (دزی ج ١ ص ٤٩). غل .
باشت . (اِخ ) نام محل و منزلی در کوهگیلویه ٔ فارس که الوار در آن ساکنند و آنرا باشت باوی گویند و باوی نام آن طایفه میباشد. (انجمن آرای ناصری ). موضعی از کوهگیلویه که الوار باوی منزل دارند و بدین جهت آنرا باشت باوی گویند. (ناظم الاطباء). منزل پنجم [ راه شیراز به اصفهان ] دیه باشت از دشت اورد است شش فرسنگ، منزل ششم کوشک زر... (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٦٠). درجانب مشرقی بلده ٔ بهبهان است که در قدیم شهر ارجان بود. درازی این ناحیه از قریه ٔ انا تا الیشتر چهارده فرسخ، پهنای آن از پیچاب تاخان حماد شش فرسخ، محدوداست از جانب مشرق به نواحی ممسنی و از طرف شمال به ناحیه ٔ رون و بلاد شابور و کوه مره و از مغرب به حومه ٔ بهبهان و از جنوب بماهور میلاتی و جانب جنوبی و مغربی این ناحیه گرمسیر است که نارنج و لیمو و نخل را بخوبی پروراند و جانب شمالش سردسیری است که برف را ازسالی بسالی بی محافظت نگاهدارد و قصبه ٔ این ناحیه ازقدیم تاکنون قریه ٔ باشت است و یک فرسخ از بلده ٔ بهبهان دور افتاده است . (فارسنامه ٔ ناصری ص ٢٦٥). طایفه ٔ باوی که اصلا عربند ناحیه ٔ باشت و کوه مره را مالک شده و قطعه ٔ مزبور را باسم خود باوی خوانده اند. (جغرافیای مفصل تاریخی غرب ایران ص ١٨٣). ناحیه ٔ باشت قوطا در مجاورت شهر انبوران بود که شهر باشت مرکز آن هنوز موجود است . (سرزمین های خلافت شرقی لسترانج ترجمه ٔ محمود عرفان ص ٢٨٦). و در فرهنگ جغرافیایی آمده است : دهی است از دهستان پشت کوه باشت و بابویی بخش گچساران شهرستان بهبهان که در ٥ هزارگزی شمال راه اتومبیل رو بهبهان به کازرون واقع است . ناحیه ای است معتدل با ٦٠٠ تن سکنه که آب آن از قنات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و شلتوک و کنجد و حبوب و لبنیات و شغل مردمش زراعت و حشم داری و صنایع دستی آنان عبا و گلیم بافی و راه آن مالرو و دارای یک دبستان است . ساکنان آن از طایفه باشت و بابویی میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦). و رجوع به باشت قوطا و باوی شود.