باش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باش کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) باقی ماندن . بسر بردن . زندگانی کردن : چنانکه ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن . (فیه مافیه ص ١). و رجوع به باش شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باش کردن .[ ک َ دَ ] (مص مرکب ) باقی ماندن . بسر بردن . زندگانی کردن : چنانکه ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن . (فیه مافیه ص ١). و رجوع به باش شود.